شمس الدين محمد بن محمود آملي
468
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
نهاديم و مرى نشان كرديم ميان هر دو نشان كه هفت و نيم درجه بود و اين اجزاى تعديلست . پس تفاوت مقنطره كد و ارتفاع آفتاب را كه كواست دو بود در اجزاى تعديل ضرب كرديم حاصل را كه 15 است بتفاوت هر دو مقنطره كه 6 ست قسمت كرديم بيرون آمد دو و نيم از علامت اول بشمرديم بموضعى رسيد كه ازو تا علامت دويم پنج بود مرى را بر آنموضع نهاديم آفتاب بر ارتفاع موجود بود اما تعديل طالع چنان كنند كه چون موضعى از منطقة البروج بر افق شرقى افتاده باشد ميان دو خط موضع مرى را نشان كنند پس خط اول را از آن دو خط بر افق شرقى نهند و مرى نشان كنند و تفاوت ميان هر دو نشان بگيرند و آن را تفاوت اجزا نام نهند و بعد از آنخط دويم بر افق شرقى نهند و مرى نشان كنند و تفاوت ميان نشان خط اول و نشان خط دويم بگيرند و آن را اجزاى تعديل نام نهند و لا محاله اين از تفاوت اجزا بيشتر باشد . پس تفاوت اجزا را در آنچه ميان دو خط بود يعنى شش در اسطرلاب سدسى ضرب كند و بر اجزاء تعديل قسمت كنند و خارج قسمت را بر خط اول افزايند حاصل درجه طالع بود مثالش آفتاب در 12 درجه ثور است و ارتفاع شرقى هيجده درجه در اسطرلاب سدسى در صفحه لو 12 درجه ثور را بر مقنطره هيجده نهاديم از منطقة البروج نقطه ميان 6 و 12 از جوزا بر افق شرقى افتاد مرى نشان كرديم و خط 6 جوزا بر افق شرقى نهاديم و نشان كرديم يافتيم تفاوت اجزا سه درجه و نيم بعد از آن خط دوازدهم جوزا را بر افق شرقى نهاديم و نشان كرديم يافتيم تفاوت ميان نشانيكه جهت 6 كرديم و ميان نشان 12 پنج و نيم اين اجزاى تعديلست . پس تفاوت اجزا در 6 كه بين الخطينست ضرب كرديم و حاصل را كه 21 بود بر پنج و نيم قسمت كرديم بيرون آمد سه و كسرى بيشتر از نيمه آن را يكى گرفتيم 4 شد بر خط اول كه آن 6 بود افزوديم ده درجه جوزا شد و آندرجه طالع بود كه مطلوبست ، و اما شناختن ارتفاع از طالع وقتى احتياج افتد كه از براى مهمى طالع